تبليغاتX
ویر و نه

ویر و نه

فراموش شده


پدر ، مادر ، ما متهمیم

پدرمومن من ... مادر مقدس من ... نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه بست و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم اسفند 1388ساعت 11:2  توسط محمدمهدی  | 

هورا بالاخره اپ کردم

یک معما ویژه تیزهوشان البته نه شما

اقای جک رفته بود استخدام بشه

کراوات تازه اش را به گردنش بسته بود ولباس پلو خوری اش را پوشیده بود وحاضر شده بود تا به پرسش های مدیر شرکت جواب بدهد

اقای مدیر یک ورقه گذاشت جلوش و ازاو خواست تنها به یک سوال جواب بدهد سوال این بود:

شما در یک شب بسیار طوفانی در جاده ای خلوت رانندگی میکنید ناگهان متوجه میشوید که سه نفر در ایستگاه اتوبوس به انتظار رسیدن اتوبوس این پا وان پا میکنن ودر ان بادو باران و طوفان! چشم به راه معجزه ای هستن


یکی از ان ها پیرزن بیماریست که اگرهرچه زودتر کمکی به او نشود ممکن هست همانجا در ایستگاه اتوبوس غزل خداحافظی رو تلاوت کند

دومین نفر صمیمی ترین و قدیمیترین دوست شماست که حتی یک بار شما را از مرگ نجات داده .

و نفر سوم دختر خانم بسیار زیباییست که زن رویایی شماستوشما همواره ارزو داشته اید او را در کنار خود داشته باشید

اگر اتومبیل شما فقط یک جای خالی داشته باشد شما از میان سه نفر کدام را سوار ماشین میکنید ؟پیرزن بیمار ؟دوست قدیمی ؟ یا ان دختر زیبا ؟

جوابی که اقای جک به مدیر شرکت داد سبب شد که اقای جک ازمیان دویست نفر متقاضی برنده شود وبه استخدام شرکت در آید


میدانید اقای جک چه جوابی داد اگر شما جای او بودید چیکار میکردید؟




واما پاسخ اقاي جك !

اقاي جك گفت من سوويچ ماشينم رو ميدم به ان دوست قديمي ام تا ان پيرزن را به بيمارستان برساند وخودم با ان دختر زيبا در ايستگاه اتوبوس ميمانيم تا اتوبوس از راه برسد ومارا سوار كند! همين ! خيلي سخت بود

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 7:25  توسط محمدمهدی  | 

شرمنده

 سلام به همه ی برو بچ !

 شرمنده از اینکه نمیتونم اپ کنم  دلیل دارم  دلیلشم به خودم مربوطه فقط شرمنده  . . .  اومدم فقط همینو بگم  دیگه  باید برم  باااااااااای تا بعد . . .

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 18:24  توسط محمدمهدی  | 

پسرك هميشه ميگفت من براي نجابت وفا وزيباييت عاشق تو شدم .دخترك براي روز تولدش 3 حيوان خانگي بهش هديه داد.اسب سگ و يك پرنده زيبا!تا پسرك خواست دليل اين كار را بپرسد دخترك رفته بود براي هميشه . . .
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 23:21  توسط محمدمهدی  | 

معني عشق . . .

افلاطون ميگه اگه با دلت عاشق كسي شدي زياد جديش نگير چون دله كار دلم دوست داشتنه مثل كار چشم كه ديدنه! ولي اگه به عقلت عاشق كسي شدي بدون داري چيزي رو تجربه مي كني كه معنيش عشقه . . .



+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 23:8  توسط محمدمهدی  | 

گنجشك به خدا گفت لانه كوچكي داشتم ارامگاه خستگيم پناه بي كسيم بود.طوفان تو ان را ازمن گرفت.كجاي دنياي تورو گرفته بودم ؟؟؟خداگفت ماري درراه لانه ات بودتو خواب بودي باد را گفتم لانه ات را واژگون كند انگاه تو از كمين مار پر گشودي!!!چه بسيار بلاها كه از تو به واسطه ي محبتم دور كردمو تو ندانسته به دشمني ام برخواستي.
+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 13:23  توسط محمدمهدی  | 

یه روز یه دختر نابینا تو بیمارستان یه دوست پسرداشت یه روز به پسره گفت اگه من چشم داشتم همیشه پیشت میموندم یک نفر پیدا شد چشماشو بهش هدیه داد دختره وقتی چشماشو باز کرد دید پسره نابیناست !دختره گف برو دیگه دوست ندارم پسره وقتی میرفت لبخند تلخی زد و گفت مواظب چشمای من باش!!!!! . . . لطفا نظر  دهید

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 15:27  توسط محمدمهدی  | 

ماهیه شده بود باورش ! تور اگه بندازی سرش میشه عروس ماهیا !ماهیه باورش نبود تور اگه بندازی سرش نگاه گرم ماهیگیر میشه نگاه اخرش !

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 0:0  توسط محمدمهدی  | 

گریه در چشمان من طوفان غم دارد ولی خنده بر لب می زنم تا کس نداند راز من !  گریه در چشمان من طوفان غم دارد ولی خنده بر لب میزنم تا کس نداند رازمن !
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 22:17  توسط محمدمهدی  | 

رسم زندگی . . .

 دنیا را بد ساخته اند کسی را که دوست داری,دوستت ندارد کسیکه تورا دوست دارد,تو دوستش نداری اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد به رسم و آیین زندگی به هم نمیرسند . . . . . . و این رنج است . . . . . زندگی یعنی این . . .دکتر علی شریعتی
+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت 22:4  توسط محمدمهدی  | 

خوشبختي را ديروز به حراج گذاشتند حيف من زاده ي امروزم. خدايا جهنمت فرداست پس چرا امروز مي سوزم؟

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 0:20  توسط محمدمهدی  | 

من دلم تنگ کسیست که به دلتنگی من می خندد

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 23:12  توسط محمدمهدی  | 

کاش به زمانی بر میگشتم که تنها غم زندگیم شکستن نوک مدادم بود !   کاش . . .

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت 22:50  توسط محمدمهدی  | 

بس که دیوار دلم کوتاه است هرک ازکوچه تنهایی ما می گذرد به هوای هوسی هم که شده سرکی می کشد! و میگذرد.
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 22:25  توسط محمدمهدی  | 

هرکس به طریقی دل ما میشکند          بیگانه جدا دوست جدا میشکند
+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت 23:37  توسط محمدمهدی  |